رفتیم زین خانه ...

:: رفتیم زین خانه ...
هوالعماد

سلام
خدابیامرزه مرحوم بلاگفا رو
یه زمانی برای خودش کلی برو و بیا داشت.
اون همون زمان برو بیایش، ماهم وبلاگی داشتیم.
حیدریم
وبلاگ یک دانشجوی عدالتخواه
از سال 87 که شروع کردم به کپی برخی مطالب، تا سال 94 که بخاطر قلمم بارها احضار شدم، روز های خوب و بد زیادی داشتم.
روزهای خوبم زمانی بود که مطلبی می نوشتم میدیدم برخی چگونه آتش گرفته اند از آن و خدا را شکر میکردم از اینکه مطلبم گرفته و تیرم خرده به هدف.
روزهای بد هم زمانی که برای خدا ننوشتم..
خلاصه دادگاها رفتیم...
پلیس فتاها دیدیم...
اما با گذشت زمان همه سرها تو  گوشی رفت و بلاگفا نتونست خودش رو به روز کنه و به ناچار حذف شد از گردونه.
بعد از مدتها تصمیم گرفتم کانالی بزنم تا ادامه همان راهی باشد که در وبلاگم دنبال میکردم.
الهی!
توانی ده تا فریادی باشم بر سر مستکبران...
چه ایرانی باشند و چه ...
چه مدعی انقلابی بودن باشن چه ...

telegeam.me/mim_heydari


منبع : حیدریمرفتیم زین خانه ...
برچسب ها : زمانی

از لاک جیغ تا خدا

:: از لاک جیغ تا خدا

 

اینکه چه شد که یهو انسانی از این حال به اون حال میشود و نگاهش به دنیا کلا تغییر می کند می تونه شنیدنی باشه.

اینکه بدونی گاها یک کلام محبت آمیز، یک سفر راهیان نور، یه زیارت امام رضا، چقدرررر میتونه آدم رو حالی به حولی کنه، دستت میاد که چرا رهبری تو کار فرهنگی اینقدر به مسائلی مانند اردو، کار خلاقانه، محبت و ... تاکید دارند.

مخاطب این برنامه دختران سرزمینم هستن

دخترانی که تاج حجاب را بر نهاده اند تا قدر این تاج بندگی را بدانند

و دخترانی که اگرچه دلشان مملو از نر خداست، ولی هنوز به این نتیجه رسیده اند که خداوند اونها را با حجاب بندگی بیشتر دوست دارد...

درضمن، خدا توفق دهد "هاشم تفکری بافقی" عزیز را که تهیه کننده و کارگردان کاره و صدای قشنگش در تیتراژ پایانی زیبایی کار را دوچندان کرده.

 

دیدن این مجموعه مستند را به شدت توصیه میکنم.

ساعت پخش:

سه شنبه، پنجشنبه و جمعه ساعت 16:15 به مدت 20 دقیقه

آرشیو برنامه های پخش شده 

منبع : حیدریماز لاک جیغ تا خدا
برچسب ها :

نان بازوی خویش خورید ...

:: نان بازوی خویش خورید ...

تحلیل گران بی سواد

 

چند وقت پیش یکی از دوستان آمد و گفت که برای فلان جلسه سیاسی، میخواهیم فلان کس را دعوت کنیم.

گفتم خوبه! بد نیست! انسان خوبیت. خط فکریشس هم تنحراف ندارد.

گفت توانایی تحلیل دارند؟

گفتم ایشون خبرهای خوبی دارند!!!

گفت یعنی چی؟

گفتم بشین تا بگم؛

یه عده خود تحلیل گر خوانده هستند.

یعنی اینکه با توجه به مسئولیت و جایگاهشون جلساتی برگزار می کنند و یه سری گوش میارند و تا می تونن خبرهای ریز و درشتی که از تو بولتن های خبری محرمانه فلان ارگان و فلان حزب براشون اومده رو کنار هم میذارن و تحویل خلق الله میدن!

خلق الله هم که قاعد تا مثل ایشون به اخبار دسترسی ندارند، پس فکر می کنند فلانی چقد اطلاعت دارد!!!

این از قشر آدمها اگر بولتن هاشون رو بگیرید، دیگه مشن بیسواد!

توانایی دو خط تحلیل رو ندارند!

...

***

دیشب تو وتس اپ، یکی از دوستان مطلبی از "وحید جلیلی" فرستاد که دقیقا در همین مورد بود؛

کُد را از اینها بگیری؛ خبر ویژه و شرکت در فلان جلسه محرمانه را از اینها بگیری، هویت سیاسی‌شان و جایگاه اجتماعی‌شان نابود می‌شود.

اصول و مبنا که ندارند.

با همین کُدها خدایی می‌کنند و همه را رعیت خودشان می‌خواهند.

کُدخداهایی هستند که به هیچ وجه نمی‌شود در مبارزه با کَدخدا روی اینها حساب کرد.

حرف صریح رهبری و آرمان مسلم انقلاب را زیر پایشان می‌گذارند و دم از کُد هایی می‌زنند که از جابلسا و جابلقا به آنها سیگنال داده که ...

من از موقعی که برگشتم مشهد تازه فهمیدم که تنها کسی که با بیت ارتباط ندارد منم.

همه نماینده بیت رهبری هستند، خیلی جالب است.

هرکس مثلاً یکبار از میدان فلسطین رد شده، مفسر بیت است. کد می‌دهند دقیق!

این کدها دست به دست می شود بین بچه‌ها و بعد فریاد‌های آقا در سخنرانی عمومی رسمی علنی‌اش می‌ماند روی زمین!. 

بعد از قضیه لوزان که آن فاجعه اتفاق افتاد خود بنده به شک افتادم، آخر مگر میشود! در آن سطح با یک چنین تعابیری صددرصد تایید کنند و یک روز نگذرد آقا بیاید بگوید:" تبریک یعنی چه؟! من جدا دغدغه دارم...." فاصله های عجیب و غریب بین کسانی که آدم انتظار دارد سرباز محض باشند، فاصله صد و هشتاد درجه! در چه مسأله‌ای؟ در یکی از مهم ترین مسائل انقلاب اسلامی در طول سی و چند سال گذشته: "حساس ترین مسائل، نزدیکترین آدم ها، بیشترین فاصله‌ها "!! این ماتریس را وقتی نگاه می‌کنی، خیلی ماتریس وحشتناکی است و بعد همین آدم ها باز بیایند ادعا بکنند که شماها ساکت باشید! ما به شما می گوییم آقا چه می گویند.! 

با چه جسارتی در مهم ترین مسائل انقلاب دارند بچه‌ها را مردد می کنند، خیلی جالب است: "ما کُد داریم که آقا اگرچه در سخنرانی علنی آنرا گفته‌اند ولی در فلان جلسه غیرعلنی چیز دیگری ..." روش و راه و راهبر و معشوق و خدای اینها کُد است. کُدخدا هستند. یکی نیست به اینها بگوید نان بازویت را بخور! به جای کدیمین با کُد از آن و این آبرو کسب می‌کنند..

 

 

منبع : حیدریمنان بازوی خویش خورید ...
برچسب ها : فلان ,اینها ,تحلیل ,خیلی ,انقلاب ,یعنی ,فلان جلسه ,مسائل انقلاب ,خیلی جالب ,ترین مسائل ,ترین مسائل انقلاب

چه خوب لیبرال می شویم ...

:: چه خوب لیبرال می شویم ...
سازمانی که نامش با شهدای راه انقلاب اسلامی گره خورده، وارد ککنده محصولات آرایشی اسراییل است!!!

در پایتخت معنوی ایران، شرکتی در زیر مجموعه مدیریت حرم آسمان هشتم ولایت، عالم آل محمد، علی بن موسی الرضا(ع)، اقدام به تولید محصول امریکایی-اسراییلی می کند!

فروش لوازم آرایشی در مغازه های متعلق با سازمان تبلیغات، چقدر با هدف عالیه سازمان تبلیغت اسلامی همخوانی دارد؟!

چرا برای حوزه علمیه نباید فرق داشته باشد که در مغازه های تحت مدیریتش کتابسرایی انقلابی باشد یا غذا فروشی؟!

زدن فست فود و عرضه نوشابه های کوکاکولا و پپسی و انواع هات داگ و سوسیس، در کجای سبک زندگی انقلاب اسلامی قرار دارد؟!

 

1- قاعدتا وقتی اسم ارگانی مانند بنیاد شهید به گوش آدم می خوره، آدم واژه های مانند شهید و شهادت و ایثار جبهه و مقاوت در ذهنش تداعی می شه.

البته تداعی شدن این واژه ها نه بخاطر این است که این ارگان پیشتاز عرصه مقاوت و ایثار است!

بلکه به خاطر وجود لفظ شهید در نام این ارگان است.

این ارگان به اصطلاح ارزشی، سال هاست برای برخی هزینه های خود اقدام به تاسیس شرکت کرده و وارد کار تجاری شده است.

بگذریم از اینکه به نظر من این ارگان به عنوان ارگان به اصطلاح ارزشی نباید وارد کار اقتصادی بشود و حتی بگذریم از اینکه یکی از این شرکت های زیر مجموعه این ارگان بر خلاف سیاست های اقتصادی کشور و سیاست های اقتصاد مقاومتی تو کار واردات است و حتی بگذریم از اینکه برخلاف الگوهای ایرانی-اسلامی تو کار واردات لوازم آرایشی است! اما چطوری بگذریم از اینکه این شرکت یکی بزرگترین وارد کنند لوازم آرایشی "نیوا" در ایران است؟!!!

یعنی سازمانی که نامش با شهدای راه انقلاب اسلامی گره خورده، وارد ککنده محصولات آرایشی اسراییل است!!!  (منبع)

 

2- اینکه آرم وقتی آرم "کوکاکولا" برعکس شود چه می شود را کار نداریم. ولی شکی نداریم که شکرکتهای صهیونیستی از اصلی ترین سهام دارن این کمپانی امریکایی هستند.

فاعدتا وقتی کسی یا شرکتی در هر گوشه از دنیا نمایندگی داشته باشد یا تحت لیسانس شرکتی دیگر اقدام به تولید محصولی بکند، بخشی از سود باید به کمپانی مادر تعلق بگیرد. و این یعنی شرکت خوشگوار مشهد، بخشی از سود خود را به کوکاکولا می دهد چون محصولاتش تحل لیسانس آن قرار دارد.

تولید محصول تحت لیسانس شرکتی امریکایی-اسراییلی در کشور اسلامی به اندازه کافی درد دارد ولی این درد زمانی بیشتر می شود که بدانی شرکت خوشگوار مشهد، از شرکت های زیرمجموعه آستان قدس رضوی است!!!

یعنی در پایتخت معنوی ایران، شرکتی در زیر مجموعه مدیریت حرم آسمان هشتم ولایت، عالم آل محمد، علی بن موسی الرضا(ع)، اقدام به تولید محصول امریکایی-اسراییلی می کند! (منبع)

 

3- نام سازمان تبلیغات اسلامی بسیار سنگین است. یعنی سازمانی که قرار است اسلام را تبلیغ کند.

وقتی کسی متولی تبلیغ اسلام می شود، باید اسلامی بودن را در تمام شئون آن ببینی. امام خمینی جمله ای دارد با این مضمون که ابتدا باید اول خود را اسلامی کنید و بعد دیگران با حرکات و رفتار اسلامی شما، خود به اسلام جذب می شوند.

در برخی از شهرها، سازمان تبلیغات برای کسب درآمد تعدادی مغازه دارد که آنها را اجاره داده. تا اینجا هیچ مشکلی وجود ندارد.

ولی مشکل اینجا بوجود می آید که برای سازمان فرقی نداشته باشد که کتابفروشی در مغازه ها زده بشود، یا کانون تبلیغاتی و یا لوازم آرایشی!!! بلکه مهم اون مقدار پولی است که مستجر حاضر است بپردازد!!!

در اینجا سوالی که مطرح می شود این است که فروش لوازم آرایشی در مغازه های متعلق با سازمان تبلیغات، چقدر با هدف عالیه این سازمان ارزشی همخوانی دارد؟!

 

4- در شهر ما چندسالی است که به همت یکی از جوانان به حق انقلابی شهر، کتابفروشی با نام "کتابسرای باران" جهت ترویج فرهنگ کتابخوانی و عرضه کتب و نرم افزارهای جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی افتتاح شده است.

کتابسرایی که علاوه بر فروش کتاب، متولی برگزاری جشنواره فیلم عمار در استان هم هست و خلاصه این جوان انقلابی خودشرا همه جوره وقف جبهه فرهنگی انقلاب کرده است.

چند وقت پیش خبرهایی آمد با این عنوان که مدیریت حوزه علمیه، قصد دارد مغازه را از کنابسرا بگیرد!

پیگیری ها نشان می داد که حوزه بهدلیل تامین هزینه هایش، ناچار است هم کرایه را کمی افزایش بدهد و هم کرایه های عقب افتاده قبلی را مطالبه کند که این از توان یک کتابسرا (آنهم کتابسرایی بدون فروش کتب کمک آموزی) خارج است و این فشار تنها کتابسرای انقلابی استان را در آستانه تعطیلی قرار داد.

با اینکه فعلا قضیه تعطیلی کتابسرا معلق شده اما سوالی که ذهن من رو درگیر کرده این است؛

چرا در دورانی که رهبری فریاد می زند من حاضرم جانم را برای فرهنگ بدهم و در دورانی که جنگ نرم دشمن فرهنگ ناب ایرانی-اسلامی را به توپ بسته، نباید از جوانی که تمام زندگیش رو گذاشته برای ترویج فرهنگ انقلاب اسلامی حمایت کرد؟!

چرا برای حوزه علمیه نباید فرق داشته باشد که در مغازه های تحت مدیریتش کتابسرایی انقلابی باشد یا غذا فروشی؟!

 

5- ماها که مدعی انقلابی بودن و حزب اللهی بودن داریم، چرا وقتی میخواهیم کار اقتصادی راه بیاندازیم دیگر انقلابی و حزب اللهی نیستیم؟! 

آیا انقلابی بودن تنها در بحث های سیاسی و فرهنگی است؟!

وقتی پای اقتصاد وسط می آید دیگر انقلابی نباید باشیم؟!

زدن فست فود و عرضه نوشابه های کوکاکولا و پپسی و انواع هات داگ و سوسیس، در کجای سبک زندگی انقلاب اسلامی قرار دارد؟!

 

حرف آخر؛

حرف زمانی بر دل می نشیند که از دل برآید و حرف از دل بر نمی آید.

حرف زمانی از دل بر آید که بر دل رسوخ کرده باشد و در همه شئون زندگی و رفتار ما خودش را نشان بدهد.

اگر امروزه این همه ناهنجاری در جامعه است، اگر وضعیت دانشگاه ها و مدارس ما از نظر فرهنگی خراب است، به دلیل کمکاری نیست، همه این ارگان ها و سازمانهایی که اسم بردم سالیانه هزاران نفر ساعت و نفر روز کار به اصطلاح فرهنگی و تربیتی انجام می دهند.

اما تاثیر گذاری ...

این عدم تاثر گذاری یکی از عوامل همین منش لیبرالی در فعالیت های جانبی است.

در انتخابات، در اقتصاد، در خرید کالای منزل و ... ماها لیبرال می شویم.

و چه خوب لیبرال می شویم!

منبع : حیدریمچه خوب لیبرال می شویم ...
برچسب ها : اسلامی ,انقلابی ,انقلاب ,ارگان ,مغازه ,سازمان ,انقلاب اسلامی ,لوازم آرایشی ,تولید محصول ,امریکایی اسراییلی ,داشته باشد ,مدیریتش کتابسرایی انقل

خبری آمد ...

:: خبری آمد ...
بعد عمری سلام

چه حالی میده بعد عمری، خرابی سیستم بلاگفا درست زمانی درست شود که خبر خوبی شنیده باشی.

بعلهههههه

خبر آمد، خبری در راه است...

اما دلخوش نیست هر دل که از آن آگاه است...

این خبر که خبرش در راه است، برای ما بسی دلخوش است.

اما برای برخی دیگر بد خبریست! بد!

و باید منتظر بود تا شاهد اشکها و لبخند ها بود...

 

منبع : حیدریمخبری آمد ...
برچسب ها :